مسلمانان جهان درسال 148 هـ ق، هدیه ای بزرگ و الهی را دریافت نمودند و آن میلاد هشتمین حجت خدا بود، نام مبارکش علی، لقب مشهور آن حضرت، رضا و کنیه معروف ایشان، ابوالحسن است. پدر بزرگوارش، امام موسی بن جعفر(ع)، هفتمین امام شیعیان و مادر آن حضرت بانویی پاکدامن و پرهیزکار به نام تکتم که بعدها طاهره نامیده شد. همسر مکرمه حضرت رضا علیه السلام اُمّ ولًد مادر امام جواد (ع) است.
نسب امام رضا(ع)
او علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی ابی طالب(ع) هشتمین امام اهل بیت است، که در مدینه متولد شده، و در طوس وفات یافته است.
ولادت و شهادت امام رضا(ع)
درتعیین ماه و سال تولد آن حضرت، اختلاف زیادی وجود دارد، همچنان که در ماه و سال شهادت آن امام بزرگوار نیز اختلاف است، و تفاوت این اقوال هم کم نیست، و در برخی از آنها از پنج سال بیشتر است، و چون آنچه در این باره گفته اند، درهم و آمیخته است، و تعیین قول صحیح دشوار می باشد، لذا بدون این که یکی از این اقوال را اختیار و در این جا ذکر کنیم، همه آنها را از نظر خوانندگان می گذرانیم، زیرا در بررسی و استقصای قول صحیح، و اقامه دلیل برای اثبات صحّت آن، فایده مهمّی مترتب نیست.
تولّد آن حضرت درمدینه در روز پنجشنبه یا جمعه 11 ذی الحجّه، یا ذی القعده، یا ربیع الاول سال 148 یا 153 هـ اتفاق افتاده است.
درتعیین ماه و سال شهادت آن حضرت، اختلاف زیادی وجود دارد. شهادت آن بزرگوار، آخر ماه صفر، و به ظن قوی قول شیخ صدوق که وفات آن امام را درسال 203 ذکر کرده است، و این همان سالی است، که مأمون به سوی عراق رهسپار شده است، و این که وفات آن حضرت سال206 بوده، قطعاً صحیح نیست زیرا مأمون در سال 204 وارد بغداد شده، و مسلم است که وفات امام(ع) درهنگامی واقع شده که او راهی سفر بغداد بوده است.
آهو از كجا فهميد
بايد از تو يارى خواست؟
از پناه تو بايد
سايه اى بهارى خواست؟
آهو از كجا فهميد
با تو مى شود آرام؟
با نگاه تو آهو
پيش پاى تو شد رام
تو به مهربان بودن
شهره در زمين بودى
مهربان فراوان بود
مهربان ترين بودى
مى دهى نجات از مرگ
آهوى فرارى را
مى كنى جدا از او
ترس و بيقرارى را
۞۞۞۞
غرق دعا
غرق نور است و طلا
گنبد زرد رضا
بوى گل، بوى گلاب
مى رسد از همه جا
مثل يك خورشيد است
مى درخشد از دور
شده از اين خورشيد
شهر مشهد پر نور
چشمها خيره به او
قلبها غرق دعاست
بر لب پير و جوان
يا رضا رضا رضا ست
اى خدا كاش كه من
يك كبوتر بودم
روى اين گنبد زرد
شاد مى آسودم
مى زدم بال و پرى
دور تا دور حرم
از دلم ره مى زد
ماتم و غصه و غم
» آقا جان...
یا امام رضا دوست دارم يک بار ديگه حرمتون رو ببينم ، دوست دارم يه بار ديگه بتونم ضریحتون رو بغل بگيرم ، مي دونم لياقت اينو ندارم ولي دوست دارم جونمو براتون بدم ، مي دونيد برام خيلي عزيزيد ، نمي دونم زبون منو بلديد يا نه ؟ حتماً بلديد بالاخره چندين ساله که اينجاييد مي دونيد چي مي گم ، مي دونيد دلم گرفته ، ميدونيد جز شما کسي رو ندارم مي دونيد هر چي دارم همه از برکت وجود شما هست پس روتون رو از من نگردونید که بدون شما من هيچم بدون شما هيچ اميدي به زندگيم ندارم پس مي خوام از عمق وجودم که پناهم باشيد ...
مي خوام بذاريد يک بار دیگه گلدسته هاتون رو ببينم ، بذاريد يک بار ديگه ضريح طلاييتون رو تو بغل بگيرم اين لياقت رو بهم بديد که براي شما بميرم فقط همين ....
يا امام رضا ... تو که ضامن آهويي ، ضامن منم باش ...
در راه که به سمت تو میآمدم، دو بار دریا به سمت خشکی پیشروی کرده بود؛ یک بار در کنارههای دریای خزر و دیگری صحن تو، به سمت خیابانهای اطراف. از این به بعد، هرجای دنیا گم شوم، قرار ما ساحل گوهرشاد؛ بعد از آببازی جمعیت دور حرم، روبروی چشمهای آبی خدا؛ آنجا که درخت گلدسته تو، طناب طناب ریشه کرده است، از پنجره فولاد، به سمت زمینگیرهای خفته. چرا عدد هشت را به شکل سرپناه آفریدهاند؟ روبروی تو، اهالی هتلهای بیستاره به هم میگفتند تو را آن دور و برها دیدهاند. ما که هر چه کمین نشستهایم، تنها غروبها رسوایی دلمان را نقاره زدهاند. بیهوده نیست عدد هشت را به شکل سرپناه آفریدهاند. آنجا بلیتهای رفت و برگشت کبوتر میدهند تا هر روز، از گنبدت به سمت دهان باز رواقها بلعیده شوند و به اعماق دعا فرو روند. حالا هر جا خدّام تو، پرهای رنگی پرواز را اشاره میکنند، میپرم. از این ستون به آن ستون فرج است.
وقتي که خسته و دلگير از زمين و زمون پا داخل صحنش مي ذاري دلت يه جورايي ميريزه... وقتي که مي خوايي وارد حرمش بشي و داري دعاي اذن دخول رو مي خوني دلت مي خواد با صداي بلند بخوني که زمين و زمون صدات رو بشنون که : آآي مردم من دارم ازش اجازه مي گيرم وارد حرمش شم. اينجاست که وقتي اون پرده کلفت از جنس نمي دونم گبه يا جاجيم يا هر چي رو پس ميزني تا چشمت به ضريح مقدسش مي افته ديگه نمي فهمي کجايي. نور چلچراغها دلت رو با خودش مي بره يه جاهايي که جز احساس نياز ديگه هيچي برات مهم نيست. بي اختيار اولين کاري که مي کني ميري طرف ضريح پاک طلايي رنگش. اول ميگي سلام. بعدش اگه دلت خيلي پر باشه ميزني زير گريه...هر شب در خيال خويش ضريحت را با آب ديدگانم غبارروبى مى كنم و با نسيم كبوتران ضريحت رادر ديدگانم مجسم مى كنم و بر گنبد طلايى ضريح تو طواف مى گذارم چشم هايم شيدا براى يك لحظه يك ثانيه حضور صميمى ات را در ضريح ترسيم مى كند و من بى قرار مثل يك قطره حباب رنگين ترين رؤيا و جنون ترين مجنون مى گردم و از خطوط سبز تخيل بر وادى عشق تو گام مى نهم و در سفر به نزد تو حكايت هاى خسته جانم را بازگو مى كنم و كبوتر ذهنم را از حرم تنگناى خويشبر وادى عشق تو رهسپار مى گردانم
عشق،
بى نهايت دل به زيارت تو اوج مى گيرد اى رضا! مى آيم به سوى تو تو اى عشق بى نهايت! و توعاشقانه عقده هاى دلم را مرحمى مى شوى و هاى هاى اشكهايم به زيارت تو از ديدگانم جارى مى شود اى ملكه دلهاى خسته! تو جام مرا پر از شراب معنويت مى سازى و من عاشقانه نامت را فرياد مى زنم: اى امام هشتمين! اى ضامن آهوان رميده! تو معيار سنجش صداقت هستى تو آسمان زلال دلها هستى
عشق،
پنجره فولادت را معنا مى كند و دل به زيارت تو اوج مى گيرد اى ضريح سراسر نور! با دلى آكنده از صداقتهاى تو با جامى تهى از عشق و چشمانى بر گل نشسته به سوى تو مى آيم و پرندگان حرمت عروجت را معنا مى كنند و عاشقانه دانه از لانه نور برمى چينند و تو را مى ستايند اى بزرگ ترين واژه كلام! تو عروج آسمانى كرده اى و تمامى زائران ضريحت را به سوگ عشق نشانده اى كه همه سينه ها و همه جانها تو را مى طلبد
دلم خيلي واستون تنگ شده است.مدتي است نيومدم پابوستون.اما امسال با سالهاي قبل فرق داره .اخه اقا جون هيچ وقت اينطور دلم نشكسته بود نمي دونم چرا الان اشكهام هم دارند كمكم مي كنند .كاري به دور و بريها ندارم .اقا جون امروز نمي خوام بگم ماشين و خونه و موبايل ندارم چون خدا بهترشو برام جور كرده اون مهر شما اهل بيته كه تو دلم لونه كرده .اومدم بگم رضا جون هواي خواهر و برادر و همكارانم رو داشته باش.اينها هم مثل من هر كدامشون يه غم و غصه ايي دارند مشكل تو زندگيشون فراوونه.شايد بعضي هاشون درد و دلشون رو با هيچ كسي نمي تونند بگنند. شايد روي كاغذ مي نويسند و بعد پارش مي كنند و مي ريزند دور
آقا ي مهربونم : به شما مي گن ضامن آهو چون بين اون و صياد واسطه شدي .اخه قربونت برم ما كه از آهو كمتر نيستم .بيا بين ما و خدا واسطه شو .از بس گناه كرديم خجالت مي كشيم ازش عذر خواهي كنيم آقا جون امروز پاك زندگي كردن خيلي سخته تو جبهه دشمن معلوم بود روبرو مي جنگيد اما حالا چي ؟ هر طرف كه نگاه مي كني دشمنه اما اين دشمن با چيزهاي قشنگه داره گولمون مي زنه يه روز با مواد مخدر يه بار با فيلم هاي مستهجن يه روز با لباسهاي تنگ و چسبان و آب رفته وروز ديگه با
رضاي مهربونم: به خدا ما قلبمون پاكه مهر شما اهل بيت تو وجودمون موج مي زنه.هرگز قلبا راضي نيستيم ازتون جدا بشيم .كمكمون كنيد.تو رو به جان مادرت خانم فاطمه عزيز .به علي اصغر شيرين زبون .به جو ن گل نرگس كه همه چشم انتظارشند، ما رو تنها نذاريد.دستمون رو بگيريد .نذاريد بيشتر از اين ازتون فاصله بگيريم.ما شما اهل بيت رو از جونمون بيشتر دوست داريم راستي نزديك بود يادم بره .آقاي مهربونم اين برو بچه هاي حزب الله تو جنوب لبنان تنها هستند.اونا هم مثل شما مظلومند.خوب ثابت كردند مثل امام حسين حاضرند بميرند ولي زير بار زور نرند.آقا به دنيا ثابت كنيد كه شيعه تنها نيست. بفهمند كه پشت پرده يه خبر هايي هست كه با چشم ظاهري ديده نمي شه ببخشيد اقاي عزيزم امروز اينقدر سرتون رو درد آوردم.آخه هيچوقت اينطور دلم نگرفته بود و كسي رو مثل شما پيدا نكرده بودم تا با هاش درد و دل كنم آقا جون: خيلي ها التماس دعا گفتند .دلشون مي خواد بيان و با شما درد و دل كنند .نذار اين آرزوبه دلشون بمونه
خدا نگهدار: چشم انتظار لطفت ....عليرضا
لحظاتي بعددر ميان جمعيت عاشق نامه در ضريح امام رضا جا گرفت
اي آبروي آسمان و زمين که همه منظومهها گرد گنبد طلايي تو در طوافند! دلهاي شب زده ما را به نور ايمان شکوفا کن و با حرف و حديثخلوت خدا آشنا!
اي بالانشين که دريچههاي آسمان به سمت رواقهاي بارگاه تو باز ميشود! تشنه شفاعتخويش را پياله رضايتي ببخش و در سايه زيارت خوانياش رضايش کن!
اي تمناي روشن آسمان! کمتر از آهوي بيپناه نيستم، مرا هم ضمانت کن! به سرا پرده خويشتبخوانم و هم صحبت کبوتران آستانهات کن!
اي غريب نواز! زخمهاي بيشمارهام به دستهاي نوازش تو محتاج است . اي تکيه گاه هشتمين که دقيقهها با آهنگ نقاره خانه تو کوک ميشوند! بيپناه خويش را درياب
مي خواهم تا آنجا كه دوست دارم، پربگيرم، اما تا بارگاه دوست راه طولاني است. چشم از پنجره برنمي دارم. دشت از پي دشت، كوه از پي كوه، دسته دسته گل سرخ، يك عالم سبز و يك دريا اشتياق كه دستي از غيب به جانم ريخته است! هميشه همين طور است. خودم را كه به مولا مي سپارم، ديگر اين من نيستم كه مي روم، براي لحظه اي، خواب مرا مي ربايد... دست در دست نور و آرميدن در كنار ضريح! چه دل انگيزند اين خواب هاي خوب!
برمي خيزم، پيرامونم غوغايي به پاست. صداي دل هاست. همه مي گويند: يا ضامن آهو! رسيده ايم انگار! اين گنبد زيبا، قلب ايران است. چه دورنمايي دارد!
السلام عليك يا علي بن موسي الرضا. السلام عليك يا...
بغضي غريب و بعد هم هاي و هوي پريشان دل. تا غروب راهي نيست. دل و نقاره و اشك به هم مي آميزند، و من پر از ضريح مي شوم. و سرشار از رازهاي طلايي!... چه بويي از كنارم گذشت، بوي آسمان بود. يك بوي خيس، يك بوي معنوي سبز. گويا فطرتم بود كه معطر شد از عشق! ضريح اينك به ملكوت مي ماند، و من مي خواهم تا رضايت «رضا» اوج بگيرم. نيشابور از خاطرم مي گذرد، لحظه اي كه امام سر از كجاوه بيرون آورده اند و فرياد شادي و اشك شوق، زمين و زمان را به هم پيچيده است. لحظه اي كه سينه چاكان حضرتش ازفرط عشق به خاك غلتيده اند. لحظه اي كه بيش از بيست هزار تن تقريرات امام را مي نويسند. [«لااله الاالله» دژ استوار من است و من يكي از شرط هاي آنم.] به راستي اگر ولايت نباشد، كلمه مقدس «توحيد» چگونه استوار يابد!؟
شب از نيمه گذشته است. همه جا سرشار از اشك و گلاب است و من خود را با همه شور به كجاوه سبز ولايت مي رسانم.
يا ضامن آهو! دل هاي بي پناهمان را كه چون آبگينه هاي شكسته در پهناي گيتي سرگردانند، در پاي ضريح مقدست آشيان ده كه محتاج پركشيدن به آبي لايتناهي فطرت خدا يي مان هستيم.