مسلمانان جهان درسال 148 هـ ق، هدیه ای بزرگ و الهی را دریافت نمودند و آن میلاد هشتمین حجت خدا بود، نام مبارکش علی، لقب مشهور آن حضرت، رضا و کنیه معروف ایشان، ابوالحسن است. پدر بزرگوارش، امام موسی بن جعفر(ع)، هفتمین امام شیعیان و مادر آن حضرت بانویی پاکدامن و پرهیزکار به نام تکتم که بعدها طاهره نامیده شد. همسر مکرمه حضرت رضا علیه السلام اُمّ ولًد مادر امام جواد (ع) است.
نسب امام رضا(ع)
او علی بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی ابی طالب(ع) هشتمین امام اهل بیت است، که در مدینه متولد شده، و در طوس وفات یافته است.
ولادت و شهادت امام رضا(ع)
درتعیین ماه و سال تولد آن حضرت، اختلاف زیادی وجود دارد، همچنان که در ماه و سال شهادت آن امام بزرگوار نیز اختلاف است، و تفاوت این اقوال هم کم نیست، و در برخی از آنها از پنج سال بیشتر است، و چون آنچه در این باره گفته اند، درهم و آمیخته است، و تعیین قول صحیح دشوار می باشد، لذا بدون این که یکی از این اقوال را اختیار و در این جا ذکر کنیم، همه آنها را از نظر خوانندگان می گذرانیم، زیرا در بررسی و استقصای قول صحیح، و اقامه دلیل برای اثبات صحّت آن، فایده مهمّی مترتب نیست.
تولّد آن حضرت درمدینه در روز پنجشنبه یا جمعه 11 ذی الحجّه، یا ذی القعده، یا ربیع الاول سال 148 یا 153 هـ اتفاق افتاده است.
درتعیین ماه و سال شهادت آن حضرت، اختلاف زیادی وجود دارد. شهادت آن بزرگوار، آخر ماه صفر، و به ظن قوی قول شیخ صدوق که وفات آن امام را درسال 203 ذکر کرده است، و این همان سالی است، که مأمون به سوی عراق رهسپار شده است، و این که وفات آن حضرت سال206 بوده، قطعاً صحیح نیست زیرا مأمون در سال 204 وارد بغداد شده، و مسلم است که وفات امام(ع) درهنگامی واقع شده که او راهی سفر بغداد بوده است.
آهو از كجا فهميد
بايد از تو يارى خواست؟
از پناه تو بايد
سايه اى بهارى خواست؟
آهو از كجا فهميد
با تو مى شود آرام؟
با نگاه تو آهو
پيش پاى تو شد رام
تو به مهربان بودن
شهره در زمين بودى
مهربان فراوان بود
مهربان ترين بودى
مى دهى نجات از مرگ
آهوى فرارى را
مى كنى جدا از او
ترس و بيقرارى را
۞۞۞۞
غرق دعا
غرق نور است و طلا
گنبد زرد رضا
بوى گل، بوى گلاب
مى رسد از همه جا
مثل يك خورشيد است
مى درخشد از دور
شده از اين خورشيد
شهر مشهد پر نور
چشمها خيره به او
قلبها غرق دعاست
بر لب پير و جوان
يا رضا رضا رضا ست
اى خدا كاش كه من
يك كبوتر بودم
روى اين گنبد زرد
شاد مى آسودم
مى زدم بال و پرى
دور تا دور حرم
از دلم ره مى زد
ماتم و غصه و غم
» 20 نکته (قسمت دوم)
نكته۱
با آماده شدن طرح استاد فرشچیان كار قلمزنی و زرگری و به عبارت دیگر اجرای طرح كه اساس كار ساخت ضریح و صورت پذیری آنست از تاریخ 12/11/75 تحت نظارت عالیه هنری استاد فرشچیان شروع شد و از میان چند نفر از هنرمندان قلمزن همچنان توفیق كار قلمرنی ضریح مطهر، نصیب استاد خدادادزاده اصفهانی گردید.
نكته ۲
پس از چهار سال با كار بی وقفه روزانه و بعضاً شبانه و همچنین با كار متوسط روزانه شش نفر در كمال ظرافت و امتیاز هنری و در نهایت صلابت و استحكام كار قلمزنی پایان یافت و ضریح برای حمل و نصب آماده گردید. از ویژگیهای ضریح مطهر جدید، ضخامت پوشش نقرهای آن است كه حتی بعضاً به بیش از سه میلیمتر میرسد.
نكته ۳
عملیات اجرایی برچیده شدن ضریح پیشین و نصب پنجمین ضریح از شامگاه روز شنبه 21/10/79، پس از مراسم غبارروبی آغاز گردید، و با هماهنگی كامل نیروهای فنی - تخصصی مورد نیاز به طور متوسط روزانه هفتاد نفر در سازمانی منظم و منسجم با تقسیم كار و تعیین مسئولیت هر یك از بخشهای عملیاتی و مدیران مربوطه طبق جدول زمانبندی شده، تحت مدیریت جناب آقای مهندس مهدی عزیزیان، مدیر عامل سازمان عمران و توسعه حریم حرم امام رضا علیه السلام به مدت پنجاه روز جریان خود را طی نمود. كار بنای عشق و كعبه مقصود، و فراز آمدن معبد خورشید در فضایی معنوی و شورانگیز آغاز شد.
ادامه مطلب + نوشته شده در 88/07/12 توسط علیرضـا منـتـظـری |
» 20 نکته (قسمت اول)
نکته ۱
در سال 203 و به قولى 202 هجرى قمرى كه حضرت رضا علیه السلام در طوس به شهادت رسیدند بدن مطهر آن امام همام را در باغ حمید بن قحطبه و در كنار قبر هارون خلیفه عباسى به خاك سپردند و نخستین بناى حرم مطهر همان بقعه هارون الرشید است كه بعدها حرم را روى دیوارهاى قدیمى آن بنا نهادند و از آن به بعد طوس به مشهد الرضا تغییر نام یافت.
نكته2
در سال 400 هجرى قمرى به دستور سلطان محمود غزنوى بناى بقعه و حرم تجدید بنا و منارهاى بر آن افزوده شد و پس از آن در زمانهاى مختلف اقداماتى به مرور صورت گرفته است .
نكته3
سنگ مرقد نخستین كه برای مشخص نمودن مدفن امام بر زمین نصب شده، سنگ بنای ساخت ضریح هم بوده است. آنچه مسلم است تا قرن هشتم هجری قمری ضریحی بر مضجع شریف نصب نبوده است.
ادامه مطلب + نوشته شده در 88/07/05 توسط علیرضـا منـتـظـری |
» آثار و برکات زيارت امام رضا (عليه السلام)
1) حضرت رسول اکرم (صلي الله عليه و آله وسلم) فرمودند: «پاره اي از تن من در زمين خراسان دفن خواهد شد، مؤمني او را زيارت نکند، مگر آنکه خداوند عزوجل بهشت را بر او واجب گرداند، و آتش را بر بدنش حرام کند.» عيون اخبار الرضا عليه السلام، ج 2، ص 255، ح 4، امالي شيخ صدوق (رحمت الله عليه) ص 60 . 2) از حضرت امام رضا (عليه السلام) روايت شده است که فرمودند: «هر که براي زيارتم بار سفر بندد، دعايش مستجاب و گناهانش آمرزيده شود، هر که مرا در آن قطعه زمين زيارت کند، همانند کسي است که رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) را زيارت کرده باشد و خداوند اجر هزار حج مقبول و هزار عمره ي مقبوله براي او بنويسد و من و پدرانم شفاعت کنندگان او در روز قيامت باشيم، و اين قطعه زمين باغي است از باغهاي بهشت و محل رفت و آمد فرشتگان است و تا ابد گروهي از آسمان نازل مي شوند و گروهي بالا مي روند تا آن که در صور بدمند. ( روز قيامت) «بحارالانوار، ج 102، ص 44، ح 51».
ادامه مطلب + نوشته شده در 88/06/23 توسط علیرضـا منـتـظـری |
» زاد و توشه برای قیامت
زاد و توشه برای قیامت
معمر بن خلاد نقل کرده است که: شیوه و روش امام رضا علیه السلام این بود که وقتی غذا بر سرسفره اش گذاشته می شد، ظرفی را نزدیک سفره می گذاشت و مقداری از بهترین و پاکیزه ترین غذاها را در آن ظرف می نهاد و سپس دستور می داد آن ها را به مستمندان بدهند و بعد این آیه را تلاوت می فرمود:
فلا اقتحم العقبة و ما ادریک ما العقبة فک رقبة او اطعام فی یوم ذی مشغبة ؛ (انسان ناسپاس) به عقبه ی تکلیف تن در نداد و چگونه می توانی دانست که آن عقبه چیست؟ آن بنده (در راه خدا) آزاد کردن و طعام دادن در روز قحطی و گرسنگی است.
خدا می داند که همه ی انسان ها نمی توانند برده آزاد کنند. لذا برای آنان نیز به سوی بهشت راهی قرار داده است.
امامان پاك ما در ميان مردم و با مردم مىزيستند، وعملا به مردم درس زندگى و پاكى و فضيلت مىآموختند، آنان الگو و سرمشق ديگران بودند، و با آن كه مقام رفيع امامت آنان را از مردم ممتاز مىساخت، و برگزيده خدا و حجت او در زمين بودند درعين حال . . . .
در جامعه حريمى نمىگرفتند، و خود را از مردم جدا نمىكردند، و به روش جباران انحصار و اختصاصى براى خود قائل نمىشدند، و هرگز مردم را به بردگى و پستى نمىكشاندند و تحقير نمىكردند. آنان نمونه بارز اسوه حسنه مي باشند.
«ابراهيم بن عباس»مىگويد:«هيچگاه نديدم كه امام رضا عليه السلام در سخن بر كسى جفا ورزد، و نيز نديدم كه سخن كسى را پيش از تمام شدن قطع كند، هرگز نيازمندى را كه مىتوانست نيازش را بر آورده سازد رد نمىكرد، در حضور ديگرى پايش را دراز نمىفرمود، هرگز نديدم به كسى از خدمتكاران و غلامانشان بدگوئى كند، خنده او قهقهه نبود بلكه تبسم بود، چون سفره غذا به ميان مىآمد همه افراد خانه حتى دربان و مهتر را نيز بر سفره خويش مىنشاند و آنان همراه با امام غذا مىخوردند. شبها كم مىخوابيد و بيشتر بيدار بود، و بسيارى از شبها تا صبح بيدار مىماند و به عبادت مىگذراند، بسيار روزه مىداشت و روزه سه روز در هر ماه را ترك نمىكرد (1) ، كار خير و انفاق پنهان بسيار داشت، وبيشتر در شبهاى تاريك مخفيانه به فقرا كمك مىكرد. (2)
«محمد بن ابى عباد» مىگويد: فرش آن حضرت در تابستان حصير و در زمستان پلاسى بود. لباس او- در خانه- درشت و خشن بود، اما هنگاميكه در مجالس عمومى شركت مىكرد (لباسهاى خوب و متعارف مىپوشيد) و خود را مىآراست. (3)
ادامه مطلب + نوشته شده در 88/04/09 توسط علیرضـا منـتـظـری |
» کمک به زایر کعبه
یسع بن حمزه می گوید:
در مجلس امام رضا علیه السلام بودم و با وی صحبت می کردم و جمع بسیاری گرد آمده بودند که از حلال و حرام از او می پرسیدند.
مرد بلند قد و گندمگونی آمد و سلام داد و خود را از دوستان آن حضرت و پدرانش معرفی کرد و اظهار نمود که در بازگشت از حج، نفقه و پولش را گم کرده است و درخواست کمک کرد تا به شهرش برسد و آن مقدار را از طرف حضرت، صدقه دهد.
حضرت فرمود تا بنشیند. اکثر مردم رفتند. من و دو نفر دیگر همراه آن مرد ماندیم. حضرت اجازه خواست و به اندرون رفت و پس از زمانی آمد و در را بست و دستش را از بالای در بیرون آورد و فرمود: آن خراسانی کجاست؟
گفت: من اینجا هستم؟
فرمود: این دویست دینار را بگیر و خرج کن و از آن تبرک بجوی و از طرف من هم صدقه نده. بیرون برو که همدیگر را نبینیم. وقتی بیرون رفت، سلیمان (یکی از حاضرین) پرسید: فدایت شوم، بخشش تو فراوان بود پس چرا صورت از او پوشاندی؟
فرمود: از ترس این که مبادا خفت و خواری سوال را در چهره اش ببینم. به خاطر این ادای حاجت او. آیا حدیث پیامبر را نشنیده ای که: آن که نیکی خود را بپوشاند، برابر با هفتاد حج است و آن که گناه را افشا کند، خوار می شود و آن که گناه را بپوشاند آمرزیده است؟! آیا نشنیده ای قول آن را که گفته است:
معمر بن خلاد نقل کرده است که: شیوه و روش امام رضا علیه السلام این بود که وقتی غذا بر سرسفره اش گذاشته می شد، ظرفی را نزدیک سفره می گذاشت و مقداری از بهترین و پاکیزه ترین غذاها را در آن ظرف می نهاد و سپس دستور می داد آن ها را به مستمندان بدهند و بعد این آیه را تلاوت می فرمود:
فلا اقتحم العقبة و ما ادریک ما العقبة فک رقبة او اطعام فی یوم ذی مشغبة
(انسان ناسپاس) به عقبه ی تکلیف تن در نداد و چگونه می توانی دانست که آن عقبه چیست؟ آن بنده (در راه خدا) آزاد کردن و طعام دادن در روز قحطی و گرسنگی است.
خدا می داند که همه ی انسان ها نمی توانند برده آزاد کنند. لذا برای آنان نیز به سوی بهشت راهی قرار داده است.
امام رضا(ع) از نظر توجه به مسائل معنوى و پرداختن به امور عبادى نيز برجسته بود. روايتها و داستانهاى بسيارى از اين جنبه زندگى امام در كتابهاى تاريخى نقل شده كه شنيدن آن براى همه ما جالب است. ما وقتى مى بينيم كه امام ما و پيشوايى كه او را به رهبرى خود پذيرفته و زندگى او را الگوى خود قرار داده ايم، اين چنين عبادت مى كند و اين گونه به مسائل عبادى توجه دارد، خود نيز ناگزيريم كه همان شيوه را پيروى كنيم و از همان روش درس بياموزيم. در اينجا به چند نمونه از نكاتى كه تاريخ نويسان در اين زمينه مورد توجّه قرار داده اند اشاره مى كنيم... ـ شبها كم مى خوابيد و بيشتر شب را به عبادت مى پرداخت. ـ بسيارى از روزها را روزه مى گرفت. ـ سجده هايش بسيار طولانى بود. ـ قرآن بسيار تلاوت مى كرد. ـ به نماز اول وقت پايبند بود. ـ بجز هنگام نماز هم به مناجات به خدا انس داشت.
از خوش اخلاقى امام سخن بسيار گفته اند. در اين جا به چند نمونه آن توجّه كن و ببين كه امام در برخورد با مردم به چه نكات ريزى دقّت مى كرده است. همه اينها براى ما درس (چگونه زيستن) است:
ـ هيچ گاه با سخن خود، ديگران را آزار نداد. ـ سخن هيچ كسى را قطع نكرد. ـ به نيازمندان بسيار كمك مى فرمود. ـ با خدمتگزاران خود بر سر يك سفره مى نشست و غذا مى خورد. ـ هميشه چهره اى خندان داشت. ـ هرگز با صداى بلند و با قهقهه نمى خنديد. ـ هنگام نشستن، هرگز پاى خود را در حضور ديگران دراز نمى كرد. ـ در حضور ديگران هرگز به ديوار تكيه نمى زد. ـ به عيادت بيماران مى رفت. ـ در تشييع جنازه ها شركت مى جست. ـ از مهمانان خود، شخصا پذيرايى مى كرد. ـ وقتى بر سر سفره اى مى رسيد، اجازه نمى داد تا به احترام او از جاى برخيزند. ـ به پاكيزگى بدن، موى سر و پوشاك خود بسيار توجه داشت. ـ بسيار بردبار و صبور و شكيبا بود.
اينها گوشه اى از اخلاق امام بود. آيا با داشتن اين اخلاق و رفتار نبايد خدا از او راضى و خرسند باشد؟ و آيا سزاوار نيست كه او را (رضا) بنامند؟
آيا كسى كه خدا از او خشنود است، مردم از او خرسند نيستند؟ اين گونه هست كه نام (رضا) براى آن امام بزرگوار برازنده و سزاوار است.
ضامن آهو از القاب امام هشتم(ع) نیست، زیرا در آموزه های دینی گزینش اسم و القاب برای امامان معصوم(ع) با معیارهای خاص صورت می گیرد و "ضامن آهو" از آن القاب نیست. البته در عرف آنچه که شهرت یافته، آن است که از حضرت به عنوان "ضامن آهو" یاد میشود. این شهرت از برکات قبر آن امام همام است که علامة مجلسی از آن به عنوان "برکات رضویه" یاد کرده[1] و داستان آن بدین قرار است که علامة مجلسی از عیون اخبار الرضا نقل میکند: شخصی به نام حاکم رازی از طرف ابوجعفر عتبی به سوی ابومنصور بن عبدالرزاق فرستاده شد. حاکم میگوید: چون روز پنجشنبه اجازه گرفتم که به زیارت امام بروم، ابی منصور گفت: از من بشنو آنچه که مربوط به مشهد است؛ گفت: در ایام جوانی نسبت به زایران امام هشتم متعصب بودم و به اذیت آنان پرداخته و لباس و زیور آلات آنها را می گرفتم، تا این که روزی به قصد صید خارج شدم و سگ شکاری را به صید آهو فرستادم. من نیز به دنبال آن رفتم تا این که آهو به دیدار مسجدی [که در حرم امام بود] پناه برد و از حرکت باز ماند. همین که آهو توقف نمود سگ شکاری نیز ایستاد. دومین بار سعی کردم سگ به آهو نزدیک شود، ولی سگ نزدیک نمی شد. هر گاه آهو از دیوار مسجد فاصله می گرفت، سگ نیز آن را تعقیب میکرد و هرگاه نزدیک دیوار می شد، سگ آهو را تعقیب نمی کرد، تا این که آهو وارد حجرهای از مشهد[رضوی(ع)] شد و من نیز وارد شدم و به خادم (ابی نصر مقریء) گفتم: آهویی که الان وارد این مکان شد کجا است؟ گفت: من آن را ندیدم. پس وارد آن محل شدم، دیدم که پشکل و بول آهو وجود دارد ولی آهو نیست؛ از آن پس نذر کردم که زوّار امام هشتم(ع) را اذیت نکنم و همیشه مشغول کارهای خیر باشم و از خداوند خواستم فرزند پسری به من دهد و خداوند نیز فرزند پسری به من داد و پسرم بعد از بالغ شدن کشته شد. دوباره به مشهد برگشتم واز خدا خواستم که پسری دیگر بدهد و خدا نیز داد و هر چیزی از خدا خواستم، به من داد و این از برکات قبر امام هشتم(ع) است.
فضايل و مناقب آن حضرت بسيار است و در کتابهاي حديث و تاريخ ذکر شده . يافعي در مرآة الجنان گويد : در سال 203امام بزرگوار و عظيم الشأن ، سلاله سروران بزرگ ، ابوالحسن علي بن موسي الکاظم يکي از ائمة دوازده گانه صاحبان مناقب که اماميه خود را بديشان منسوب مي سازند و بناي مذهب خود را بر آنان اقتصار مي کنند ، در گذشت . با توجه به آنچه که در زندگي امام صادق ( ع ) گفتيم مبني بر آن که امامان همگي کامل ترين مردم زمان خويش بوده اند تنها به ذکر گوشه اي از مناقب و فضايل آن حضرت اکتفامي کنيم چرا که بازگفتن تمام مناقب آن بزرگوار بس مشکل ودشوار است : نخست ، علم : قبلا از ابراهيم بن عباس صولي نقل کردم که گفت : نديدم از رضا ( ع ) پرسشي شود که او پاسخ آن را نداند . هيچ کس را نسبت بدانچه در عهد و روزگارش مي گذشت داناتر از او نديدم . مأمون او را بارها با پرسش درباره چيزهايي مي آزمود اما امام به وي پاسخ کامل مي داد و در پاسخش به آياتي از قرآن مجيد تمثل مي جست . در اعلام الوري از ابو صلب عبد السلام بن صالح هروي نقل شده است که گفت : هيچ کس راداتاتر از علي بن موسي الرضا نديدم و هيچ دانشمندي را نديدم که درباره آن حضرت جز شهادتي که من مي دهم ، بدهد . مأمون در يکي از مجالس خود تعدادي از علماي اديان و فقهاي اسلام و متکلمان را جمع کرده بود . پس امام در بحث و مناظره بر همه آنان چيره شد به گونه اي که هيچ کس نبود جز آن که بر فضل امام رضا ( ع ) و کوتاهي خود اعتراف کردند . از خود آن حضرت شنيدم که مي فرمود : در روضه مي نشستم و علما در مدينه بسيار بودند . چون يکي از ايشان در حل مسأله اي عاجز مي ماند همگي براي حل آن مرا پيشنهاد مي کردند و مسايل خود را به نزد من مي فرستادند و من نيز آنها را پاسخ مي دادم . ابو صلت گويد : محمد بن اسحاق بن موسي بن جعفر از پدرش از موسي بن جعفر برايم حديث کرد که آن حضرت همواره به فرزندانش مي فرمود : اين برادر شما علي بن موسي داناي خاندان محمد ( ص ) است . پس درباره اديان خويش از او بپرسيد و آنچه مي گويد به خاطر سپاريد . ابن شهر آشوب در مناقب به نقل از کتاب الجلاء و الشفاء نقل مي کند که محمد بن عيسي يقطيني گفت : چون مردم در کار ابوالحسن رضا ( ع ) اختلاف کردند من مسائلي که از آن حضرت پرسش شده بود ، گرد آوردم که شمار آنها هجده هزار مسأله بود . شيخ طوسي در کتاب الغيبه از حميري از يقطيني مانند اين روايت را نقل کرده است جز آن که در روايت شيخ رقم پانزده هزار مسأله آمده است . در مناقب آمده است : ابو جعفر قيمي در عيون اخبار الرضا ذکر کرده است که : مأمون دانشمندان ديگر اديان را همچون جاثليق و رأس الجالوت و سران صابک ين را مانند عمران صابي و هريذ اکبر و پيروان زردشت و نطاس رومي و متکلماني مانند سليمان مروزي را جمع مي کرد و آنگاه رضا ( ع ) را نيز احضار مي کرد . آنان از امام پرسش مي کردند و آن حضرت يکي پس از ديگري آنان را شکست مي داد . مأمون داناترين خليفه بني عباس بود اما با اين وصف گاه از روي اضطرار تسليم حضرت مي شد تا آن که وي را ولي عهد و همسر دختر خويش کند .
عبدالله محمد هاشمی گفت: روزی نزد مامون رفتم، او مرا پهلوی خود نشانید، دستور داد همه خارج شدند؛ سپس غذا آورند و پرده آویخته؛ خدمتکاری را _ که در پس پرده بود _ گفت: درباره ی حضرت رضا (ع) مرثیه ای بخوان او ابیت زیر را خواند.
سقیاً بطوس من اضحی بها قطغاً من عتره المصطفی القی لنــا حزناً
اعنی ابا الحســــن المامول ان له حقاً علی کل من اضحی بها شحنا
مامون گریست، سپس گفت: عبدالله! فامیل تو و من، مرا سرزنش می کردند که چرا علی بن موسی الرضا (ع) را برای ولایتعهدی انتخاب کرده ام؟ اینک جریانی برایت نقل کنم که تعجب کنی.
روزی به خدمت حضرت رضا (ع) رسیدم و عرض کردم که زاهریه کنیزکی است که من بسیار دوست می دارم و هیچ یک از کنیزان را بر او برتری نمی دهم؛ چندین بار وضع حملش فرارسیده و بچه اش را سقط کرده است؛ آیا چاره ای در نظر دارید که ابن بار بچه اش را سقط نکند؟ فرمود: این بار از سقط فرزندت بیمناک مباش. زیرا به زودی فرزند پسری سالم و نمکین _ که از همه به مادرش شبیه تر است _ می زاید و از نشانه های ظاهری او انگشت زیادی کوچکی است که بر دست راست و پای چپ او آفریده شده است.
با خود گفتم، خدای بر هر چیز تواناست.
چون زمان وضع حملش فرا رسید به قابله گفتم: بمحض اینکه بچه پسر یا دختر، متولد شد او را نزد من بیاور.چون بچه به دنیا آمد قابله فرزند پسری را _ که مانند ستاره ی درخشانی بود و انگشتی اضافی بر پای چپ و دست راستش داشت _ نزد من آورد. مامون گفت: حال، خودتان داوری کنید؛ امامی بدین قدر و منزلت را که به ولایتعهدی برگزیدم؛ آنان چرا باید ملامتم کنند؟و نیز باید ما توجه کنیم امامی که وقتی قاتلش دست نیاز به سویش دراز کند، حاجتش را بر می آورد؛ چگونه دوستان و زائرانش را که دست نیاز به سویش دراز کنند، پیش خدای تعالی از آنان شفاعت نکند و نیازشان را برنیاورد؟
در کتاب فصول المهمه نوشته ابن صباغ مالکی آمده است که مولی السعيد امام الدنيا عماد الدين محمد بن ابو سعيد بن عبد الکريم وازن گفته است در محرم سال 596مؤلف تاريخ نيشابور در کتابش نوشته است : چون علی بن موسی الرضا ( ع ) در همان سفری که به فضيلت شهادت نايل آمد ، به نيشابور قدم نهاد در هودجی پوشيده و بر استری سياه و سفيد نشسته بود . شور و غوغا در نيشابور بر پا شد . پس دو پيشوای حافظ احاديث نبوی و رنج بردگان بر حفظ سنت محمدی ، ابو زرعه و محمد بن اسلم طوسی ، که عده بيشماری از طالبان علم و محدثان و راويان و حديث شناسنان ، آن دو را همراهی می کردند ، نزد امام رضا ( ع ) آمده عرض کردند : ای سرور بزرگ ، فرزند امامان بزرگ ، به حق پدران پاک و اسلاف گرامي ات نمی خواهی روی نيکو و مبارک خود را به ما نشان دهی و برای ما حديثی از پدرانت از جدت محمد ( ص ) روايت کنی ؟ ما تو را به او سوگند می دهيم . پس امام خواستار توقف استر شد و به غلامانش دستور داد پرده ها را از هودج کنار زنند . چشمان خلايق به ديدار چهره مبارک آن حضرت منور گرديد .آن حضرت دو گيسوی بافته شده داشت که بر شانه اش افکنده بود . مردم ، از هر طبقه ای ايستاده بودند و به وی می نگريستند . گروهی فرياد می کردند و دسته ای می گريستند و عده ای روی در خاک می ماليدند و گروهی نعل استرش را می بوسيدند . صدای ضجه و فرياد بالا گرفته بود . پس امامان و عاما و فقها فرياد زدند : ای مردم بشنويد و به خاطر سپاريد و برای شنيدن چيزی که شما را نفع می بخشد سکوت کنيد و ما را با صدای ناله و فرياد و گريه خود ميازاريد . ابو زرعه و محمد بن اسلم طوسی در صدد املای حديث بودند . پس علی بن موسی الرضا ( ع ) فرمود : حديث کرد مرا پدرم موسی کاظم از پدرش جعفر صادق از پدرش محمد باقر از پدرش علی زين العابدين از پدرش حسين شهيد کربلا از پدرش علی بن ابی طالب که گفت : عزيزم و نور چشمانم رسول خدا صلی الله عليه و آله و سلم سبحانه و تعالی می فرمايد : کلمه " لا اله الا الله " دژ من است . هر که آن را بگويد به دژ من وارد گشته است و آن که به دژ من وارد شده از عذاب من ايمن و آسوده است . سپس پرده هودج را افکند و رفت . پس نويسندگانی که اين حديث را نوشتند شماره کردند افزون بر بيست هزار نفر بودند . و در روايتی که بيست و چهار هزار مرکب دان ، به جز دوات ، در آن شمارش شد.
از روایات دریافت میشود که حضرت هیچ وقت در میان سخن کسی سخن نمی گفت و هرگز حاجت و نیاز کسی را رد نمی کرد.با صدا و قهقه نمی خندید.شبها را عبادت کرده و زنده میداشت و اکثر روزها را روزه می گرفت دائم ذکر خدا میکرد.
صدقات بسیاری داشت که در شبهای تاریک به خانه ی محتاجان میبرد.تابستان روی حصیر و زمستان روی پلاس می نشست.
ابراهیم بن عباس می گوید:اگر کسی گفت که در صداقت مانند رضا علیه السلام را دیده است او را تصدیق مکن.(۱)
او دارای کمال و فضایل نفسانی بود و مقام او از لحاظ صبر و شکیبایی سخاوت و بخشش و علم در بالاترین مرتبه بود او از نشانه و آیات آشکار خداوندی بود.
طی 55 روز نصب ضریح جدید تمامی گروه های دست اندر کار به طور شبانه روزی کار می کردند.
آیا می دانید؟
ضریح جدید مطهر حضرت رضا (ع) 12 تن وزن دارد.
آیا می دانید؟
آستان قدس رضوی در اجرای پروژه های عمرانی، خدماتی، رفاهی و فرهنگی خود از هیچ ارگان دولتی کمک دریافت نمی کند.
آیا می دانید؟
مدیران آستان قدس رضوی در اجرای طرح های عمرانی، خدماتی، رفاهی و فرهنگی، همانند یک شهروند معمولی از قانون تبعیت می کنند و خود را موظف به اجرای آن می دانند.
آیا می دانید؟
طی 55 روز عملیات نصب ضریح جدید سه گروه فیلمبردار، عکاس، خبرنگار و نویسنده از مراحل مختلف آن فیلم، عکس، گزارش و خبر تهیه کردند.
آیا می دانید؟
در طول تعویض ضریح مطهر، تعداد زیادی از شخصیت های مذهبی، سیاسی کشور و حتی خارج از کشور، اشتیاق تشرف به حرم شریف رضوی را داشتند، که مانند زائران عادی از حضور در بارگاه قدس رضوی محروم شدند.
آیا می دانید؟
ضریح قبلی مضجع شریف حضرت رضا (ع) برگرفته از طرح های هندی بوده، در حالیکه ضریح جدید، کار استاد محمود فرشچیان هنرمند بزرگ ایرانی است.
آیا می دانید؟
قدمت ضریح قبلی شریف حضرت رضا (ع) حدود چهل سال بوده است، در حالی که پیش بینی می شود ضریح جدید به لحاظ استحکام فوق العاده برای استفاده تا چهار صد سال آینده مناسب باشد.
آیا می دانید؟
ضریح فعلی، پنجمین ضریح منسوب بر مرقد منور حضرت رضا (ع) می باشد. جالب است بدانید که اولین آن صندوقچه ای چوبی، دومین و سومین فولادی و چهارمین با روکش طلا و نقره بوده است.
آیا می دانید؟
قطعات باز شده ی ضریح مطهر قبلی، یک به یک شماره گذاری، بسته بندی و به خزانه منتقل شده است تا در آینده با تکمیل دوباره به عنوان یادگاری ماندنی در موزه آستان قدس رضوی به معرض دید مشتاقان در آید.
آیا می دانید؟
دست اندر کاران و هنرمندان باز کننده قطعات ضریح مطهر، در مراحل اولیه به خود اجازه نمی دادند که هیچ گونه وسیله ای مانند آچار یا پیچ گوشتی را به ضریح منور نزدیک کنند.
خواب و خوراکش چیزی جز گریه نبود، خود را در اتاق حبس کرده بود و به در ودیوار مینگریست تا خاطره جدیدی بیابد و ضجهای تازه سر زند. یک هفته قبل، ترکمنها حمله کرده بودند و پس از کشتار فراوان آذوقه، زنان ودختران جوان را برده بودند. یکی از دخترانی که دزدیده بودند، تنها فرزندپیرزن بود که مرهم زخم و التیامبخش غمهای دلش بود و با رفتنش دیگر امیدی بهزنده ماندن نداشت. مثل اینکه یاد سخنی افتاده باشد، با خود گفت: «میگویند هر که به زیارت امامرضا(ع) برود آن حضرت در قیامت ضامنش میشود که به بهشتبرود، پس حتما میتوانددخترم را در همین دنیا به من بازگرداند.» با این امید، زحمت و مشکلات سفر را به جان خرید، توشهای فراهم کرد و راهی مشهد مقدس شد.هنوز ترکمنها آنچنان از شهر دور نشده بودند که به تاجر بردهفروشبخارایی برخوردند و برای اینکه در حملات بعدی، دست و پایشان بازتر باشد، زنان و دختران را به او فروختند.تاجر، که از خریدش خوشحال بود، با کنیزانش با مهربانی برخورد کرد تا غمدلشان تسکین پیدا کند. پیرمرد صالح پس از خداحافظی و سپردن مغازه به پسران رشیدش، به مسجدشتافت. پس از نماز و نیایش به خانه رفت و پس از صرف شام و حساب و کتابیکوتاه، سر به بالین نهاد و دور از دغدغههای روزانه، به خوابی عمیق فرو رفت. هنوز ساعتی از خوابش نگذشته بود که دید در دریایی عمیق و بزرگ دست و پامیزند، کمک میخواهد و هیچ کس به یاریاش نمیآید; هنگامی که میخواستبر اثرخستگی و ناامیدی در آب غرق شود، دختری جوان و زیبا به سراغش آمد، دستش راگرفت و از دریا بیرونش کشید . .. . پیرمرد، که از ترس تمام بدنش خیش عرق شده بود، با فریاد از خواب پرید و تا صبح نتوانستبخوابد ......صبح، خوابآلود وارد مغازه شد. هنوز ساعتی نگذشته بود که تاجر بردهفروش وارد مغازه شد. پس از احوالپرسی، گفت که تعدادی کنیز آورده است و اگر میخواهد، میتواند ببیند و با قیمت مناسببخرد. با این حرف او را به خانهاش کشاند. در همان حین که پیرمرد به زنان و دختران نگاه خریدارانه میکرد و از کنارشانمیگذشت، ناگهان نگاهش به دختری افتاد که شب پیش او را در خواب دیده بود. با دیدنش چشمهایش میخواست از حدقه بیرون بجهد، در شگفت بود و باورش نمیشد. پس از دقایقی که به حال طبیعی بازگشت، بلافاصله او را خرید و به مغازهاش برد. در حین راه رفتن مدام به او مینگریست و با خود میاندیشید که در خوابش چهمیکرده ...؟ در مغازه دختر جوان را مقابل خود نشاند و برای رفع اوهامش از وی خواست تا ازخانواده و اصل نسبش بگوید. دختر تمام زندگیاش را بازگو کرد. پیرمرد که فهمیده بود کنیزش دختری شیعه است، به او گفت: «خیالت آسوده باشد،من چهار پسرم دارم که از نظر ایمان زبانزد خاص و عامند; آنها را به تو نشانمیدهم، هر کدام را که خواستی بگو تا شوهرت شود.» کنیز سرش را پایین انداختو به گونهای که شرم در صورتش موج میزد گفت: «من همیشه آرزو داشتم که بهزیارت امام رضا(ع) بروم. حاضرم با هر کدام از پسرانت که حاضر باشد مرا بهآنجا ببرد، ازدواج کنم.» پیرمرد خوشحال شد و پیشاپیش به عروسش تبریک گفت. فرزندانش را صدا زد، دختر را به آنها نشان داد و شرط ازدواج دختر را بازگوکرد. پسر بزرگ خانواده که عاشق امام رضا(ع) بود و همه ساله به زیارتشمیشتافت، در جستجوی دختری مناسب برای ازدواج بود. وقتی دید این دختر، موردتایید پدر است و همچون او به امام رضا(ع)، بسیار علاقه دارد شرط را پذیرفت وهمانگاه صورتش پر از بوسه و شادباش، برادران شد و در آن ساعت، مغازه سرشاراز لطافت و صمیمیت و خوشحالی شد. چند روزی نگذشت که پیرمرد سور و سات عروسیرا به پا کرد و اکثر مردم شهر، غذای عروسی پسرش را خوردند. فردای آن شب، روزعمل به وعده بود. همه فامیل برای بدرقه گرد آمده بودند و برای زوج جوان سفریخوش را آرزو میکردند. هوا گرم بود و راه طولانی; عروس به خاطر درازی راه و تغییر آب و هوا بهسختی مریض شده بود به طوری که ادامه سفر برایش غیرممکن بود و بر روی پسرجوان ترس هویدا بود. به نیت اینکه حال همسرش بهتر شود، یک شب را درکاروانسرایی که آن اطراف بود، به صبح رساندند اما فایدهای نداشت. از ترسآنکه مبادا همسرش جان دهد، مقداری از بار را، که به آن نیازی نمیدید بهکاروانسرا سپرد و راه مشهد را برای رسیدن به طبیب، با سرعت پیمود. طبیب پس از معاینه دستور اکید برای استراحت داد. مرد جوان همسرش را بهمسافرخانهای برد و مشغول پرستاری شد. چند روز گذشت، ولی بیماری همسرش بهبودنیافت. هر روز حالش وخیمتر میشد و مرتب از شوهرش تقاضا میکرد او را قبل ازمرگ یک بار هم که شده، نزدیک حرم ببرد تا گبند و بارگاه حضرت را ببیند. وقتیهمسرش این وضعیت را دید به سوی حرم امام(ع) رفت تا دستبه دامانش شود وپرستاری برای همسرش بیابد. وقتی از حرم بیرون میآمد، پیرزن رنجوری را دید که قیافه زحمت کشیده و مهربانش به درونش آرامش عمیق میداد. به سویش رفت و گفت: «مادر، من در این شهر غریبم; تازهعروسی دارم که سخت مریض است و من ازپرستاریاش عاجزم. اگر لطف کنید و چند روزی برای پرستاری پیش ما بیایید، هماین امام را خوشحال کردهاید و هم من هر طور شده جبران میکنم.» پیرزن لبخندزد و گفت: «ببین پسرم، من هم در این شهر غریبم; برای زیارت به اینجا آمدهامو هیچ کس را ندارم و برای خشنودی این امام معصوم هر کاری که از دستم بیایدکوتاهی نمیکنم. » مرد جوان که از خوشحالی سر از پا نمیشناخت راه را نشانداد و با هم به طرف مسافرخانه به راه افتادند. وقتی پیرزن وارد اتاق شد، بدننحیفی را مشاهده کرد که زیر پتو میلرزید. به طرفش رفت و پتو را کنار زد ... این چه کسی بود که میدید؟ انگار قلبش قدرت تکان خوردن نداشت. دخترک چشمانبیسویش را باز کرد و شروع کرد به پلک زدن، فکر میکرد که خواب میبیند،مریضیاش را فراموش کرده بود و میخواست کلمهای را فریاد بزند اما قدرت گفتنآرامش را هم نداشت، نیمخیز شد و گفت: ما... ما ... مادر و مادر و دخترهمدیگر را در آغوش کشیدند و تا ساعتی همدیگر را میبوسیدند و میبوییدند و اشکشوق میریختند. مرد جوان که دید بیماری همسرش رو به بهبود استخدا را شکر کردو رفت تا وسایل جشن کوچکی را تدارک ببیند. آن شب آنان از مرحمتهای امامرضا(ع) شادمانه تشکر کردند. (1
امام فرمود:اساسا اين تصورى غلط است،زيرا خداوند مكان را آفريد و خود مكان نداشت،و چگونگى ها را خلق كرد و خود از چگونگى (و تركيب) بر كنار بود،پس خدا با چگونگى و مكان شناخته نمى شود،و به حس در نمى آيد،و به چيزى قياس و تشبيه نمى گردد.
-چه زمانى خدا بوجود آمده است؟
امام-بگو چه زمانى نبوده تا بگويم چه وقت بوجود آمده است.
-ممكن است خدا را براى ما توصيف كنيد؟
-امام-آنكه خدا را با قياس توصيف كند هميشه در اشتباه و گمراهى است و آنچه مى گويد ناپسند است،من خدا را به آنچه خود تعريف و توصيف فرموده است تعريف مى كنم بدون آنكه از او رؤيتى يا صورتى در ذهن داشته باشم:«لا يدرك بالحواس »خدا با حواس آفريدگان درك نمى شود،«و لا يقاس بالناس »به مردم قياس نمى شود،«معروف بغير تشبيه »بدون تشبيه شناخته مى شود،در عين علو مقام به همه نزديك است،بدون آنكه بتوان همانندى براى او معرفى كرد،به مخلوقات خود مثال زده نمى شود،«و لا يجور فى قضيته »در حكم و قضاوت خود بر كسى ستم نمى كند...به آيات و نشانه ها شناخته مى گردد. (۱)
-آيا ممكن است زمين بدون حجت و امام بماند؟
امام-اگر يك چشم بر هم زدن زمين از حجت خدا وامام خالى بماند همه ى زمينيان را فرو خواهد برد.
-ممكن است در باره ى فرج (امام عصر عج) توضيح بدهيد؟
امام-آيا نمى دانى كه انتظار فرج جزو فرج است؟
-نه نمى دانم مگر به من بياموزى!
امام-آرى،انتظار فرج از فرج است. (۲)
-ايمان و اسلام چيست؟
امام-حضرت باقر العلوم فرمودند:ايمان مرتبه يى بالاتر از اسلام،و تقوى مرتبه يى برتر از ايمان و يقين مرتبه يى برتر از تقوى است،و چيزى كمتر از يقين ميان مردم تقسيم نشده است. (۳)
-يقين چيست؟
امام-توكل به خداى متعال و تسليم در برابر اراده و خواست او،و رضايت به قضاى الهى،و واگذارى امور خويش به خدا (و از او مصلحت خواستن) (۴)
-عجب (خود بينى و خود پسندى) كه عمل را از بين مى برد چيست؟
امام-عجب درجاتى دارد،از جمله آنكه كار زشت در نظر بنده جلوه مى كند و آن را نيكو مى پندارد و از آن خشنود مى شود و گمان مى كند كار خوبى انجام داده است،و از جمله آنكه بنده به خداى خود ايمان مى آورد آنگاه بر خدامنت مى گذارد،در حاليكه منت گذاشتن حق خداست. (۵)
-آيا حضرت ابراهيم كه گفت:«و لكن ليطمئن قلبى »در دل خود ترديدى داشت؟
امام-نه ابراهيم يقين داشت،و منظورش اين بود كه خدا بر يقين او بيافزايد. (۶)